مثله شدن عقل و دین در مغرب زمین
29 بازدید
تاریخ ارائه : 8/15/2013 7:10:00 PM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

بسم‌الله الرحمن الرحيم

مثله شدن عقل و دين در مغرب زمين

حقیقت این است که فاصلة بسیار طولانی بین اعتقادات فلاسفه مسلمان شرق با اندیشمندان غرب در خصوص عقل و دین، فاصلة دو خط متنافر است و اگر هم برای برخی از آن‌ها دو خط متقاطع را هم در نظر بگیریم محل تلاقی آن‌ها نقطة اعتقاد نظری به خداست ولی در ادامه مسیر، نوبت به مرحلة عمل و تهذیب که می‌رسد به سرعت از همدیگر دور می‌‌شوند. زیرا هر چند دين به وسیلة همین عقل، شناخته می‌شود ولی فقط با «شناسایی» کار به سرانجام نمی‌رسد و پس از شناسایی تا مقصود به آغوش نیاید از آرامش و رشد خبری نیست و در آغوش كشيدن نيز هزينه دارد و هنر مي‌خواهد كه كار هر كسي نيست.

مثال عقل و دین به کودک و مادری می‌ماند که از بین انبوه مادران فقط آغوش گرم مادر خویش را می‌شناسد، می‌طلبد، و در آن آرام می‌گیرد. آیا فقط با شناسایی بدون آغوش، آرامش و رشدی متصور هست؟ کودکی که فقط از پشت اتاق شیشه‌اي مادرش را می‌بیند تا چه مقدار ارضاء می‌شود و تا چه اندازه‌ای رشد می‌کند؟

همین‌ جا نقطة آغازین تفاوت و دوری فلاسفه غرب با فیلسوفان مسلمان مشرق زمین است. عقل‌ها در آغوش دین تکامل پیدا می‌کنند كه مورد رضايت خالق عقل و دين باشد Pرَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناًO نه هر دین حتی آسمانی. همان‌گونه كه كودكان در آغوش مادران واقعی خویش استقرار یافته، از آن تغذیه نموده و رشد می‌کنند.

قرار دادن عقل و دين در مقابل يكديگر، مُثله كردن دين است يعني بريدن جزئي از دين و سپس قرار دادن اجزاي يك پيكر را با سلائق شخصي در مقابل همديگر تا نيازهاي نفساني تأمين شود. اگر قبول كنيم كه اصل دين همان اراده خداوند سبحان مي‌باشد، بديهي است كه اراده مذكور به وسيلة عقل هم مكشوف مي‌گردد عقلي كه منبع استنباط فتوا در منابع ديني است هرگز از دين منفك نيست.

بنابراین فلاسفه غرب و هر غرب‌زده‌اي تا شیشه‌های توهّم را نشکنند و دین حقیقی را در آغوش نگیرند، حتی دقیق‌ترین نظریه‌هایشان قابل اعتماد نیستند به همین دلیل ما معتقدیم كه اندیشة فلاسفة مسلمان موحد مشرق زمین با فلاسفه غربی تفاوت ماهوی دارند.

    غبارتكاني از نور عقل با سجاده و تضرّع

به عنوان مثال در مشرق زمین نادرة دهر ابوعلی سینا[1] فیلسوف مسلمان عقل‌گرایی را می‌بینیم که دل در گرو دین دارد زیرا دانایی یا «سوفیا»[2] را عملاً در دین می‌بیند. وی می‌گوید:

«هرگاه کشف مسئله‌ای برایم دشوار می‌شد و حیران می‌ماندم و بر حد وسط قیاس آن راه نمی‌بردم، به مسجد جامع می‌رفتم و نماز می‌گذاردم و نزد مبدع کل، زاری و تضرع می‌کردم تا آن‌که بر من آشکار می‌گردید و شب به خانه برمی‌گشتم و به قرائت و کتابت مشغول می‌گشتم و چون خواب بر من غلبه می‌نمود یا ضعفی در خود مشاهده می‌کردم، تجدید قوا نموده و باز به قرائت مشغول می‌شدم و بسیار بود که در خواب همان مسائل برای من مکشوف می‌گردید.... و در روز دیگر برای شکر خدا به فقرا صدقه‌ي بسیار می‌دادم.»[3]

یعنی همان نیروی عقلش که قرار است در تاریکی‌ها برایش برقی بزند و مسئله‌ای را حل کند به وی می‌گوید ابتدا به سمت سجاده و تضرع برو تا گرد و غبار ناتوانی را از نورانیت من بزدایی و با نمازت مرا نورانی کن تا بتوانم راهی را نشانت بدهم. چنین اعتقاد و شیوه موفقی که کاملاً منطبق با هدف از آفرینش انسان و مبتنی بر استاندارد روابط فی‌ما بین بنده و خالق است، هرگز در میان فلاسفه غرب پیدا نمی‌شود.

معمولاً آنان چون عقولشان در تقابل با هوس‌ها به اسارت[4] رفته، یا عقل را جاهلانه و مغرضانه متهم به ناتوانی می‌کنند نه مؤمنانه با تعیین جولانگاه‌های آن در نتیجه به طرد عقل و فلسفه از حوزة دین می‌پردازند، و یا از آن سوی بام بر زمین افتاده و دین و دینداری را «غرامتی سنگين و هولناک» می‌نامند زیرا به اعتقاد آنان دین‌ها به عنوان یک ابزار در دستان فلاسفه نیستند!![5]

برخی دیگر از فلاسفه غرب همان‌گونه که کشف قوانین حاکم بر طبیعت را در لابه‌لای اعداد و ارقام ریاضی و اشکال هندسی جستجو کرده‌اند، با نیروی عقل‌هایی که به خاطر انفصالشان از دین، مولای ما بیش از بیست نوع بحران از قبیل «پارگی عقل»[6]، «اسارت عقل»[7]، «مجروحیت عقل»[8]، «خواب عقل»[9] و غیره براي آن برشمرده است، می‌خواهند حقیقت وحی، خدا، ماوراء‌الطبیعه و گنجینه‌های ناشناخته عقل (دَفَائِنَ الْعُقُول‏) که هنر استکشاف آن منحصراً در اختیار پیامبران الهی است، از هندسه و ریاضی بیرون بکشند و چون نتوانستند و نیافتند ره افسانه زدند.

 اصرار برخی از فلاسفه غربی بر نظریه‌های سست خود از جمله پافشاری بر این نظریه که، تنها راه شناخت مجهولات عالم و راه رسیدن به حقیقت از طریق ریاضیات است، مانند تلاش بی‌حاصل برای خارج‌کردن مادر از شکم فرزند به منظور اثبات مادر است! و به نظر می‌رسد بسیاری از فلاسفة غربی در جستجوی مادری که نوزادهایش گواهی بر موجودیت او می‌دهند، شکم فرزندی را می‌شکافند که خود از بطن مادر بیرون آمده و بدیهی است که خروجی‌شان هم چیزی جز عدم معرفت و دست نیافتن به حقایق آفرینش از جمله خدا و ماوراء الطبیعه نیست زیرا در ابتدای کار از توجه به خالق عقل غافل مانده‌اند همان عقلی که چون با زائل کردن نورش تحقیرشده ، راه ریاضیات را برای خروج از تردید به آنان پیشنهاد نموده است  و نتيجه تحقير عملي عقل، تشکیک در وجود خالق هستی و یا ساختن خدای افسانه‌ای و خیالی و یا طبیعت محوری است.

هر که را نبوَد درون با صفا

از نقوش وَهم می‌‌سازد خدا

می‌تراشَد تیشه‌ی وهمش صنم

می‌پرستد آن صنم را دم به دم

این درون‌های به هم آمیخته

که بود اصنام از او آویخته

کی شود پاک از بتان شک وریب ریب

کی نماید روی در انوار غیب؟[10]

عموماً فلاسفه غرب با تعريف ناقص و دفاع منفعلانه از عقلي که به فرمودة امام محمد باقرA مي‌توان با کمک آن بهشت برين را کسب نمود[11]، عملاً به جاي آنکه به حفظ حرمت عقل بپردازند، عقل را به چالش کشيده‌اند، هر چند لاف عقل‌گرايي بزنند. آيا اين چه نوع جهان‌بيني غربي و چه فلسفه‌اي و مدعي چه دوستدار دانايي (فيلسوفيا) است که حتي نمي‌تواند وجود بهشت را اثبات کند؟ راه ورود به آن پيشکش! فلسفة خلقت انسان که براي محاصره شدن در بين بحران‌هاي روحي و پهن‌كردن سفرة گناه و براي ورود به جهنم نبوده است.

اکنون مي‌توان ادعا نمود يکي از اساسي‌‌ترين چالش‌هاي روحي فلاسفه غرب مفقود شدن گوهري به نام «يقين» در عرصه زندگي‌ و انديشه‌شان است. برخي از آن‌ها براي نجات از قعر چاه شک و رسيدن به يقينِ غير قابل خدشه، شاخص و راهي به غير از رياضيات نديدند در حالي که حتي طول و عرض چاهي که در آن گرفتار آمده‌اند را نيز با همين رياضيات نمي‌توانند محاسبه کنند! چه رسد به وحي و ملائکه الله و خدا و قيامت را.

و آن قدر در اين چاه دوّار به دور خود گشتند که فردي مثل «دکارت» نه تنها در «دو به علاوه دو مساوي با چهار» شک کرد که حتي در بودن خود نيز به ترديد افتاد! و فقط زماني توانست خويش را از اين ترديد‌ها برهاند که به نظريه
«I think, Therefore I am» يعني «فکر مي‌کنم پس هستم» رسيد!  و چه فاصله طولانی با آیه شریفه Pكُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ‌‍O![12]

در منطق اميرالمؤمنين صَلَواتُ­اللهِ­عَلَیه، عقل ظرف دين است[13]. حال اگر ظرفي که بايد محافظ مظروف خود باشد برعکس عمل کند يعني مظروف خود را مورد حمله قرار داده و از دست بدهد، آيا چيز عجيبي نيست؟ اين اتفاقي است که هم‌اکنون در غرب افتاده و جالب است که با چنين ظرف گداخته، کج و مأوج، سوراخ و تهي، سوداي مديريت جهان را دارند چون مي‌پندارند ظرف عقلشان آن‌چنان وسيع و با صلابت مي‌باشد که هر آنچه فرهنگ اصيل است در آن جاي گرفته! در حالي كه در اثر شدت ممارست با انواع گناه عقول‌شان آن‌چنان گداخته شده که هر نوع معارف دینی در این ظروف (عقول) ریخته شود در چشم‌به‌هم زدنی تبخیر و نابود می‌گردد و فقط به عنوان يك نمونه، آمارهاي مستند به ما مي‌گويند در آمريكا كه پرچمدار مستكبرين عالم و «تروريست بالذّات»[14] و مروّج فرهنگ منحط غرب مي‌باشد؛ «در هر 30 دقيقه يك فيلم بلند جنسي ساخته مي‌شود و قريب به 89% از كل فيلم‌هاي مستهجن را توليد مي‌كند و در هر ثانيه 30 هزار نفر در اين كشور مشغول تماشاي اين برنامه‌هاي مبتذل هستند»[15].

با نگاهي برتر مي‌توان عنوان نمود که غرب دين‌ستيزِ به ظاهر عقل‌گرا، نه تنها باري از دوش عقول مردم برنداشته بلکه همچنان در حال اهانت به عقول بشريت است زيرا با ترويج شهوات در حقيقت به پاره‌کردن عقول مردم[16]، و با دامن زدن به تجددگرايي متکي به لذت‌هاي دين‌ستيزانه، هوشياري عقل‌ها را ربوده و آن‌ها را به خواب برده‌اند[17]. به عنوان مثال بيماري مُدگرايي که در تمام شئونات جامعه غربي اعم از فردي، خانوادگي و اجتماعي با تکيه بر انواع علوم روز و با سرعت برق و باد همچنان در شريان‌هاي خانواده و اجتماع جاري است، هيچ تناسبي با آرامش، اخلاق و هوشمندي ندارد بلکه در تضاد با آن است؛ زيرا تبرّج با صداقت هماهنگي ندارد. و عموماً فلاسفه‌شان نيز با ارائة نظريه‌هاي اوراق شدة شهوت زده، نقش به سزايي در تباهي جامعه‌شان بر عهده دارند.

v    من شما را به بهشت خواهم برد!

اکنون به نظر مي‌رسد که انتظار مردم مغرب زمين براي ظهور نجات دهنده‌اي از ميان فيلسوفان و انديشمندان خودشان بسيار به درازا کشيده و دردناک شده است و چاره‌اي جز رويکرد به فرهنگ و انديشه فلاسفه مسلمان شرق امثال ملاصدرا، امام خمينيH، علامه طباطبايي و آيت الله جوادي آملي ندارند، كه اين بزرگواران عقل، ايمان و تهذيب را يک‌جا به ميدان آوردند.

مشرق زمين همان جايي که هر وقت خورشيد صبح‌گاهان در آن طلوع مي‌نمايد، با رؤيت انوار پرفروغ ستارگانِ درخشان فقاهت، حكمت و سياست، از خجلتِ نور اندك خويش لاجرم نقاب در مغرب مي‌كشد و هر صبح با تكرار مجدد و طلوعي در شرق، لحظاتي نمي‌پايد كه دوباره زوال در غرب را ترجيح مي‌دهد. مشرق زمين همان جايي كه آخرين  فرستاده الهي و مهربان‌ترين رسول رسولان نداي؛ Pقُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَنُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَيَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًاO[18] را از آن‌جا سر داده و وصيّ او، اول مظلوم تاریخ، اميرالمؤمنين صَلَواتُ‌اللهِ‌عَلَیه نیز دلنشین‌ترین مژده را به شیعیان خویش داده است:

«فَإِنْ أَطَعْتُمُونِي فَإِنِّي حَامِلُكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَلَى سَبِيلِ الْجَنَّةِ وَ إِنْ كَانَ ذَا مَشَقَّةٍ شَدِيدَةٍ وَ مَذَاقَةٍ مَرِيرَةٍ»؛

«اگر از من پيروى كنيد، به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هر چند سخت و دشوار و پر از تلخى‏ها باشد»[19].

دير يا زود مغربيان متوجه خواهند شد که پشتوانه‌هاي نظام فکري و فلسفي‌شان چه کلاه گشادي بر سرشان گذاشته و دل خوش کردن به ادعاهاي متفکراني نظير «هگل»[20] مبني بر «ساير ملل جزيي از فرهنگ غرب مي‌باشند و تنها فرهنگ اصيل، فرهنگ غرب است»، اميدواري کودکانه به يک بلوف مي‌باشد و طبق آية شريفة Pوَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُO[21]؛ اعتماد و تکيه بر نظريات آن دسته از فلاسفه غرب که خواسته‌اند دين را به چالش بکشند ولي در حقيقت عقول خويش و مردم را تحقير کرده و در زمره ظالمين قرار گرفته‌اند، ما را هم شريك ظلم ظالم نموده و سرمايه وجودي‌مان را به آتش خواهد كشيد.

بدون شک انقلاب اسلامی ایران و اندیشه‌های تابناک حضرت روح الله در قالب اسلام ناب، به سرعت در حال یک خانه تکانی حسابی به عقول غرب زده، خواب رفته و گیج و مَنگ می‌باشد و به همين علت تفكر شيعي اسلام ناب، مستحکم‌ترین مانع در برابر این دین‌ستیزان سلطه‌گر است.

با نهضت امام خمینی، هم اسلام عزیز كه روح همه اديان الهي و توحيدي است، و هم اندیشه‌های علمای بزرگوار شیعه پس از تحمل قرن‌ها محرومیت، از مظلومیت خارج شده و با نمایش جلوه‌ای از جَلَوات عملی اسلام ناب می­رود تا بار دیگر با زدودن گرد و غبار از عقول انسان‌ها که حاصل ظلم نظام جهانی سلطه است، و با «إثاره عقول»[22] کرامت و نورانیت را به عقل‌ها باز گرداند و با احیای عرصه تخریب شده زندگی انسان‌ها، قسمت جدا شده از عقول را به جایگاه خود برگرداند. این‌ها در راستای ارشاد عقلی جامعه جهانی با مهندسی ولایت‌فقیه، و مقدمه‌سازي براي ظهور مصلح کل، مهدی‌آل‌محمّدf است. انشاءالله.

اکنون به محضر مولایمان امیرعارفان، المعقول بین المحسوس، علی‌بن‌ابی‌طالب، علیه افضل‌صلوات‌المصلّین می‌رویم تا برایمان از عقل و توانمندی‌ها، و جولانگاه‌ها و بحران‌هايش سخن بگویند؛

ای علی که جمله عقـل و دیده‌ای

شمّه‌ای واگو از آنچ دیده‌ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد

آب علمت خاک ما را پاک کرد

راز بگشا ای علی‌ ‌مرتضی

ای پس از سوءالقضاء حسن‌القضاء[23]

و تو ای ربّ امیرالمؤمنین و اى آنكه عقل‌ها را به وسیله معرفت خود گشودی، بر محمد و آل او درود فرست، و براى شیطان برخرد من راهی قرار مده. آمین.

«يَا مَنْ فَتَقَ الْعُقُولَ بِمَعْرِفَتِهِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَلَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ عَلَى عَقْلِي‏ سَبِيلاً». [24]


[1]. حسین بن‌عبدالله بن سینا (370 ـ 428هـ . ق).

[2]. لفظ «فلسفه» ریشه یونانی دارد و معرّب دو کلمه «فیلو»، «سوفیا» می‌باشد. «فیلو» به معنای دوست‌داری و «سوفیا» به معنی دانایی است.

[3]. زندگی‌نامه ابوعلی سینا، ابوعبید جوزجانی، «متوفی 438 هـ . ق.»

[4]. اميرالمؤمنين صلوات الله عليه: «وَكَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ عِنْدَ هَوًى أَمِيرٍ»؛ نهج البلاغه، حکمت 211.

[5]. نیچه فیلسوف آلمانی: «هنگامی که دین‌ها نخواهند وسایلی برای تربیت و پرورش در دست فیلسوف باشند، بلکه بخواهند خود فرمان فرما و غایت آخرین باشد، نه وسیله‌ای در میان دیگر وسایل، ناگزیر باید غرامتی سنگین و هولناک پرداخت!»؛ فراسوی نیک و بد، ص 106.

[6]. اميرالمؤمنين صلوات الله عليه: «قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ»؛ نهج البلاغه، خطبه 108.

[7]. اميرالمؤمنين صلوات الله عليه: «وَكَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ عِنْدَ هَوًى أَمِيرٍ»؛ نهج البلاغه، حکمت 211.

[8]. اميرالمؤمنين صلوات الله عليه: «وَ قَدَّرُوكَ عَلَى الْخِلْقَةِ الْمُخْتَلِفَةِ الْقُوَى بِقَرَائِحِ عُقُولِهِمْ»؛ خطبه 90.

[9].اميرالمؤمنين صلوات الله عليه: «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ»؛ نهج البلاغه، خطبه 215.

[10]. صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، 979 ـ 1050 ق، مجموعه اشعار، ص 42.

[11]. قال الصادقA: «العَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان»، اصول کافي، ج 1، ص 11.

[12]. «هرکه بر روی زمین است –از جن و انس- فانی خواهد شد»؛ سوره مبارکه الرحمن / 26.

[13]. «عَقَلُوا الدِّينَ عَقْلَ وِعَايَةٍ وَرِعَايَة»؛ نهج البلاغه، خطبه 239.

[14]. امام خمينيH: «آمريكا تروريست بالذّات دولتي است كه سرتاسر جهان را با آتش كشيده است»؛ صحيفه امام، ج 21، ص 399.

[15]. روزنامه كيهان، شماره 19887، به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني «مايكينگ جكت».

[16]. «قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَه»؛ نهج البلاغه، خطبه 108.

[17]. «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْل»؛ نهج البلاغه، خطبه 215.

[18]. سوره مبارکه آل‌عمران/ 64.

[19]. نهج‌البلاغه، خطبه 156

[20]. «Hegel» فيلسوف آلماني (1770 ـ 1831).

[21]. سوره مبارکه هود/ 113.

[22]. اميرالمؤمنين صلوات الله عليه: «وَيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول‏؛ ... و توانمندي‌هاي پنهان شده عقل‌ها را آشكار سازند»؛ خطبه 1.

[23]. مولوي «جلال الدين محمد بن بهاء الدين محمد».

[24]. فرازی از دعای سحر جمعه «بحارالأنوار» ج‏86 ص  287».